بانوی باران
وقتی نمیتونم باهات حرف بزنم، اینجا میشه پناهگاه من... وقتی دیگه حرفی واسه گفتن باقی نمیمونه... وقتی صدای بارون میاد ولی صدای تو نمیاد... این یعنی خلاء ... یعنی اندیشه ی فرو ریختن تو ، میون انبوه فکرهای من... یعنی متلاشی شدن یک مجسمه ی زیبا ... آبی ها سیاه میشن قرمزها سبزها . . . باز هم من می مونم و خاطراتم... خاطراتم سیاه شدن... خاطراتم رو رنگ میکنم... از نو میسازم... مثل همیشه... از نو... . . . دیگه بارون به تنهایی منو آروم نمیکنه... بارون هیچ لطفی نداره وقتی ما از هم دوریم... از وقتی با تو آروم گرفتم ،حالا آرامش بارون برام کم میاد... ... چشمهایم شدی ، دستهایم شدی ، نفسهایم شدی، در هر بیت از شعر زندگی امید بودنم شدی... نگاهم شدی ، حرفهایم شدی ، دلیل گرمای وجودم شدی ، احساسم شدی... لبریزم ، از تو از سرسبزی نگاهی که غرق واژه هاست... از احساسی که جاری میشود روز به روز ، ثانیه به ثانیه . . . تو نماد قدرتی نماد آزادی خیال نماد پروازی پروازی بلند به آنسوی واقعیت ها... پروازی به دور دست ها فراتر از خورشید فراتر از هر آنچه که منع شده ایم... فراتر از مرزها و دیوار ها در اوج آسودگی خیال... در اوج دوست داشتن... . . . خنده هایم شدی مسیر زیبای زندگی ام شدی... قدم هایم شدی... طعم گنگ تجربه های جدیدم شدی... . . . تو نماد قدرتی نماد آزادی خیال نماد پروازی ... میشه شروعی دوباره داشت میشه رنگی زد به تموم بی رنگی ها میشه دوباره خندید به زندگی , به آدماش... میتونیم همه چیز رو از نو بسازیم میتونیم رو بوم نقاشی زندگیمون یه نقش تازه بکشیم هیچ اتفاقی غیر ممکن نیست ما میتونیم هر لحظه رو تبدیل به یک فرصت ابدی کنیم ما میتونیم اراده کنیم و میتونیم به دست بیاریم ... حتی میتونیم با خوش خیالی معجزه کنیم ! ما میتونیم روحمون رو به هم پیوند بزنیم چه دور چه نزدیک میتونیم فاصله هارو با خوش خیالی از بوم زندگی پاک کنیم...


| Design By : Night Melody |
